خدایا کمک
نظرات ()

خدای خوبم خیلی دورم خیلی گم کرده راه ... گمراه

خدایا کمکم کن  وجدان درد دارد این همه علافی ، بی هدفی ، بی حاصلی ، پوچی...

دلم حرم  میخواهد ...

خدای خوبم هر چه نوشته ام برایت خوانده ای اجابت کرده ای میدانم که میخوانی نانوشته میخوانی میدانم که میدانی . چقدر برای تو نوشتن خوب است .

خدایا همراهم باش یارم باش کنارم باش .... هستی ..... من نمیدانم .

خدایا مرا از این سرگردانی نجات بده .... الهی انا انا و انت انت

ای کسی که جز تو ما را پناه و یاوری نیست .

رمضان میگذرد و من هنوز در خواب و بی توشه .... چشمانم ملتمس این ماه که قدری آرام تر گذر کند ... م.ن هنوز خود را نیافته ام .

نوشتم تا یادم نرود که هر آنچه مینویسم تو اجابت میکنی .

 

فقط خداست .

 




:: برچسب‌ها: الهی
نویسنده : هیچ
تاریخ : جمعه ٢۸ تیر ،۱۳٩٢
زمان : ۳:٠٧ ‎ب.ظ
پله پله
نظرات ()

همسفر خوبم میگوید همه چیز که یکدفعه درست نمیشود پله پله باید جلو رفت .

گفتم از خو دم ناامیدم . گفت نباید ناامید شوی حتی از خودت ، ناامیدی از خودت  یعنی ناامیدی از خدا ....این  فکر ها هم همه اش کار شیطان است قولش را نخور .

آدم یک مرتبه که نمیتواند درست شود باید کم کم خودش را درست کند قدم به قدم ( اما م.ن هنوزم هم ته دلم با خودم میگویم اگر خدا بخواهد یک مرتبه میشود درست کند ما را خوب کند ما را )

فعلا تسلیم حرفهای همسفر شدم و تصمیم گرفتم قدری به این نفس وا مانده اجازه تنبلی هم بدهم ( هر چند که ته دلم راضی نیست کوفتش شود . )

ولی از عهده اش بر نمی آیم زورم نمیرسد . مگر خدایا خودت به دادم برسی .

به دادم برسم که شکایتها دارم از این نفس .

قدری کارها و برنامه ام را سبک تر میکنم تا بلکه کمتر به هم بریزد .

ان شاءالله که رفته رفته بهتر شود.

 

فقط خداست .

 

 




:: برچسب‌ها: همسفر, تنبلی
نویسنده : هیچ
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩٢
زمان : ۸:٥٧ ‎ب.ظ
توسل
نظرات ()

وقتی میبینم هیچم ... وقتی کاری از دستم بر نمی آید ... می مانم و می مانم

انگار فریاد میزنم کمک ... انگار تنها ماندم و سنگین شده ام سنگینی کوله باری از گناه که ابلیس هم سوارش شده و بس سنگین ترش کرده به دوش میکشم

پاهایم توان این همه سنگینی را ندارد . خدایا قدری مغفرت می خواهم تا سبک شوم .

تا بتوانم برخیزم . دستان مهربان تو را میخوام تا بلندم کند .

انگار در این ناامیدی از خودِ هیچم ،‌ نوری برایم میفرستی . می درخشد و مرا تکانی میدهد .

انگار بهترین بندگانت را فرستاده ای به یاریم . تا بلندم کنند .

 

 

شرکت در ختم ها خیلی کمکم کرده یا حداقل به اجبار هم شده برا اینکه مدیون بقیه نشم مروری کرده باشم ... نیتش برا هر کدوم از ۱۴ معصوم هست .

دست به دامان ۱۴ معصوم باید شد .

برنامه ام باز بد جور به هم ریخته ان شاءالله باید سرو سامانش بدم .

خدایا کمکم کن بازم مرض تنبلی و بی نظمیم عود کرده .

 

فقط خداست .

 

 




:: برچسب‌ها: توسل, تنبلی
نویسنده : هیچ
تاریخ : یکشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٢
زمان : ٦:٠٥ ‎ب.ظ
صفحه 51 و 52
نظرات ()

الحمد لله رب العالمین .

چشم های کم طاقتم خواب میخواهد و م.ن ولی بیدارم و منتظر ...

منتظر همسفر (خدایا هر کجا هست بسلامت دارش )

 

اما حرف از انتظار شد چقدر خجلم از اینکه منتظر واقعیت نبودم مولا جان .

نامه های عاشقانه بلد نیستم برات بنویسم .

فقط دعا میکنم بر م.ن نیز انتظار واقعیِ فرجت را بچشانی .

تا این چشمهای بی نور بر نور جمالت روشن شوند . اَللّهُمَّ اَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ

 

صفحه 51 تمام شد باید بیدار بمانم و صفحه 52 را نیز حفظ کنم . ان شاءالله

کاش شبی هم به انتظار تو بیدار مینشستم یا صاحب الزمان .

 

فقط خداست .

 




:: برچسب‌ها: قرآن, انتظار, خواب
نویسنده : هیچ
تاریخ : شنبه ۱ تیر ،۱۳٩٢
زمان : ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.